مسعود کیمیایی در شب «جمشید ارجمند» گفت: چیزی که من از جمشید به یاد دارم این است که او پاک‌ترین دوستی بود که من داشته‌ام، واقعاً پاک‌ترین بود. دانسته، آگاه و پاک بود و حالا رفته است…

به گزارش خبرگزاری موج، عصر چهارشنبه ۳۰ تیر، شب زنده یاد جمشید ارجمند با حضور شخصیت‌هایی چون فیروز گوران، انسیه ملکان ، سیروس علی‌نژاد ، فرزانه قوجلو، عزیز ساعتی ، سیروس پرهام، محمدرضا اصلانی ، سرمد قباد، اسماعیل جمشیدی، جعفر پناهی، گلی امامی، دانشجویان رشته سینما و دوستداران فرهنگ و هنر برگزار شد . علی دهباشی ضمن طلب آمرزش برای زنده یاد جمشید ارجمند ، از طرف همسر ایشان،  روشنک کشاورز صدر ، فرزندانش لیلا و محمد ارجمند ، خواهران گرامی‎اش پروین دخت و فهمیه ارجمند و برادرش محمد علی ارجمند به حاضرین جلسه خیر مقدم گفت و در سوگ از دست دادن جمشید ارجمند ابیاتی از ملک الشعرای بهار خواند. پس از آن وی متنی را به نیابت از طرف دکتر داریوش شایگان ، که در جلسه حضور داشت قرائت کرد. در این متن داریوش شایگان از آشنایی‎اش با ارجمند و ویژگی‌های اخلاقی و حرفه‌ای او گفته بود. در ادامه مراسم، مسعود کیمیایی که از درگذشت دوست خود ، جمشید ارجمند، بسیار متأثر و متألم است در وصف او چنین گفت: «برایم بسیار دشوار است که ساعت به ساعت ، روز به روز و هفته به هفته زنده باشم و برای دوستانم که رفته اند ، حرف بزنم.  کار مشکلی‌ست و روزگار سختی‌ست. چیزی که من از جمشید به یاد دارم این است که او پاک‌ترین دوستی بود که من داشته‌ام، واقعاً پاک‌ترین بود. دانسته ، آگاه و پاک بود و حالا رفته است.» سپس دهباشی درباره جمشید ارجمند چنین روایت کرد: «جمشید ارجمند هم از میان ما رفت. در این سه سال اخیر پس از دو سکته قلبی هر وقت او را می دیدم کاهش جسم و روان شریفش کاملاً محسوس بود و این، برای ما دوستدارانش، بسیار دردناک.» او گفت: «از دوران نوجوانی روحیه عدالت خواهی و وطن دوستی در او  اوج گرفته بود که باعث گرفتاریش نیز شد. او این روحیه را تا پایان عمر حفظ کرده بود. اهل تظاهر نبود، روحیاتش در رفتار و گفتارش که به ظرافت ابراز می شد، پیدا بود. بهترین اوقات سالیان زندگیش صرف ویراستاری شد، به راستی یک ویراستار ارشد بود. اگر روزی فهرستی از کتابهایی که ویرایش کرده و حتی نامی از او در آنها نیامده منتشر شود، خواهید دید که با آن همه دانش و بینش  اگر این وقت طولانی را صرف ترجمه و تألیف آثار خود کرده بود چه کارنامه ای از او ارائه میشد! هرچند آنچه از او باقی مانده خود حکایت از تواناییهای او دارد. در ترجمه اهل دقت نظر و باریکبینی بود و قدر زحماتش با آنچه به عنوان حق الترجمه به او می پرداختند قابل مقایسه نبود. یک بار از دکتر شایگان پرسیدم از بین مترجمین آثارتان از کدامیک بیشتر راضی هستید؟ ایشان بلافاصله گفتند: ارجمند. زیرا کتاب «آئین هندو و عرفان اسلامی» یکی از دشوارترین کارهایم بود و ارجمند برای ترجمه این کتاب بسیار وقت گذاشت.» هرمز همایون پور سخنران بعدی درباره طنزپردازی و ترانه سرایی جمشید ارجمند گفت: «چند بیتی از شاعر بزرگ آقای هاشم جاوید می خوانم و بعد مناسبتش را عرض می کنم ” اگر آن خنده مستانه نبود / وان تبسم که در آن پرتو صد امید است / شادی خاطر دیوانه نبود / در هیاهوی حیات / در جهانی که در آن نیست ثبات / به چه دل می‌بستیم؟ ”. جمشید ارجمند به واقع به چندین هنر آراسته بود و در همه کم و بیش به حد کمال بود : نقد فیلم ، ترجمه ، ویرایش ، نوشتن مقاله ، سردبیری نشریات ، مدیریت مجلات تخصصی و … . مهمترین خصوصیتی که من در این شصت سال دوستی و نزدیکی از او دیده ام ، ایران دوستی او بود وعلاقه دیوانه واری که به درست نوشتن پارسی داشت . قائد او دکتر مصدق بود ، عاشقانه به او عشق می ورزید و احترام می گذاشت . من در این روزها کمتر دیدم که ترانه سرایی و طنزپردازی او جایی منعکس شود و این هنرهای او تحت الشعاع هنرهای دیگرش قرار گرفتند. او در طنزنویسی‌ها صراحت به کار می‌برد و درست به هدف می‌زد. طنز علاوه بر ذهن روشن و آگاهی ، سرعت انتقال هم می‌خواهد که جمشید داشت. در این مراسم، علی عباسی درباره تأثیر جمشید ارجمند بر زندگی حرفه‎ایش و نقش او در تأسیس سازمان سینمایی پیام سخن گفت: «هفده ساله بودم و قراربود برنامه تلویزیونی ” شما و سینما ” را ترتیب دهم و اجرا کنم . جوان بودم و چندان قدرتی نداشتم جز موتوری بسیار شتابناک و پر حرکت . در این میانه چون در مطبوعات قلم می زدم دوستان بسیارفرهمندی داشتم ؛ مثل پرویز دوایی ، پرویز نوری ، جمشید ارجمند و … این عزیزان با کمال سخاوت من را به جمع خودشان راه دادند و جمشید با احاطه‌ای که به زبان فرانسه داشت تقبل کرد که اخبار این برنامه را تنظیم کند. دو برنامه در هفته با همت جمشید و کوشش من اجرا می‌شد و توفیق زیادی پیدا کرد. خود این برنامه مهم نبود، این محبت و مهربانی جمشید ارجمند و کمکی که به من کرد باعث شد من توش و توانی پیدا کنم که سازمان سینمایی «پیام» بنا نهاده شود. در این سازمان انسان‌هایی چون امیر نادری با عکاسی و فیلمسازیش، مرحوم کیارستمی با فیلمسازی و کارهای گرافیکی، علی حاتمی با فیلم‌های تبلیغاتی و فیلم حسن کچل و سوته دلان و بسیاری از عزیزان دیگر مثل پرویز فنی‌زاده، مسعود کیمیایی و دیگران این افتخار را به من داده بودند که در زیر سایه‌شان در آنجا تلاش کنم. من مرهون همان پایمردی جمشید ارجمند بودم، رفیقی بسیار بی ریا. او می‌دانست که من مشتاق معروف‌شدن هستم و با اینکه او برای آن برنامه می‌نوشت، هیچوقت از من نخواست که اسمش را در آن برنامه بگذارم و تمام بار شهرت این برنامه را به من واگذاشت.» در این مراسم همچنین احمد طالبی نژاد ضمن تحسین توانایی‌های جمشید ارجمند گفت که اگر اوحوزه فعالیت‌هایش را محدودتر می‌کرد، می‌توانست در یکی دو شاخه سرآمد باشد. او گفت: «برای من بسیار جای تعجب است که فردی که اینقدر نسبت به امور مادی بی اعتنا بوده است چطور بیست سال آخر عمرش در عرصه‌های اقتصادی، منتشر کردن و ویرایش نشریات اقتصادی و کارهایی که هیچ ربطی به علایق شخصی او نداشت، می‌گذرد . ما در تاریخ اجتماعی ایران با یک مقطع عجیب و غریبی رو به رو هستیم که اصطلاحاً به آن دهه ۲۰ می‌گوییم و بیشتر آدم‌های درجه یکی که در عرصه هنر در این مملکت ظهور کردند همه تقریباً متولد همین دوره هستند ، کسانی که بهرحال بنیانگذار موج نوی سینمای ایران بودند نظیر آقای کیمیایی، آقای اصلانی و زنده‌یاد کیارستمی. این افراد دوران نوجوانیشان مقارن می‌شود با جریان نهضت ملی و فضای باز سیاسی و اجتماعی آن دوران و از سن کم در جریان مسائل اجتماعی و سیاسی قرار گرفته‌اند. خاستگاه نسل روشنفکر ما در واقع همین مقطع زمانیست که جمشید ارجمند هم از همین نسل است. گرچه در مجالس یادبود همه از سجایای اخلاقی افراد می‌گویند من به اقتضای شغلم که منتقد سینماست می‌خواهم از منظر دیگری  به کارنامه او بپردازم. این حجم کاری که جمشید ارجمند انجام داده است برای یک عمر زیاد است، ولی هیچ‌کدام از اینها با هم همخوانی ندارند. ارجمند می‌توانست در یکی دو رشته جز افراد درجه یک باشد، مثلاً در ترجمه، ترجمه‌های او روان، بسیار پاکیزه و صحیح بودند. او می‌توانست در ترانه سرایی درجه یک باشد. اشاره می‌کنم که در ترانه سرایی تقریباً هم دوره است با افراد تأثیرگذار این دوره مثل نواب صفا، بیژن ترقی، رهی معیری و… . آثار ایشان در برنامه گل‌ها پخش می‌شد و من نمی‌دانم چرا ترانه سرایی را ادامه نداد. در عرصه نقد و تحلیل هم جز نخستین کسانی است که در ایران کتاب نظری یا تئوری درباره سینما نوشته است متأسفانه این پراکنده کاری ها به نوعی باعث شد تراز از دست او در رفت. جالب اینجاست که جمشید ارجمند در همه این عرصه‌ها نخبه گرا بود، یعنی اگر صنعت حمل و نقل را ویراستاری می‌کرد، نثر او نثر معیار برای نشریات آن دوران شد... وقتی کسی اهل فرهنگ و هنر باشد هرگز از یادها نخواهد رفت، کتاب‌ها، نوشته‌ها و آثار جمشید ارجمند به خصوص دوره خاصی که ایشان سردبیر مجله وزین رودکی بود، هیچ وقت از یادها نخواهد رفت.» سپس حسین رسول اف شرحی مختصر  از چگونگی تالیف و انتشار جشن نامه جمشید ارجمند با همراهی زنده یاد زاون قوکاسیان داد. در ادامه شاهرخ دولکو با ذکر مصداق هایی ، به طنز پردازی جمشید ارجمند در تمام ابعاد زندگی شخصی و حرفه‌ای پرداخت و گفت: «مجلسی که ما برگزار می‌کنیم، مجلس ترحیم یا یادبود نیست، اینها برای کسی برگزار می‌شود که درگذشته باشد، از نظر من جمشید ارجمند چنین نیست. درگذشتن و مردن برای کسی است که چیزی از او باقی نماند . اهل هنر و فرهنگ حتماً چیزی از خودشان باقی می‌گذارند و آن میراثی که از آنها می‌ماند آنها را در طول زمان زنده و جاری می کند . معمولاً در این روزها کسی به بخش طنز پردازی جمشید ارجمند اشاره نمی‌کند. او علاوه بر تمام صفاتی که امروز از او گفتند فرد بسیار طنازی در زندگی و  کارش بود و این طنز ذات واقعی شخصیت او بود. دولکو مصداق‌هایی از طنازی جمشید ارجمند در زندگی شخصی آورد و اشاره کرد که او در هر موضوعی، حتی موضوعات جدی هم رگه ای از طنز پیدا می کرد. در ادامه دهباشی متنی از زنده یاد عمران صلاحی درباره طنز جمشید ارجمند از کتاب جشن نامه چهل سال کار انتخاب کرد و خواند. در بخش دیگری از این مراسم، هارون یشایائی درباره وجه دیگری از زندگی جمشید ارجمند ، یعنی شرکت فعال او در جریان ملی شدن صنعت نفت و مبارزات دانشجویی در سال ۴۰ و ۴۱ مطالبی بیان کرد . او معتقد است که ارجمند روحیه عدالت خواهی خودش را در تمام طول زندگی حفظ کرده بود. همچنین لیلا ارجمند ، دختر جمشید ارجمند در ابتدا پیام برادرش، محمد ارجمند،  را خواند و از جایگاه فرزند جمشید ارجمند از بزرگواری ، مهربانی و سعه صدر پدرش گفت: «برای من شرایط خیلی سختی‎ست . این آخرین کاری بود که فکر می کردم بتوانم در زندگی انجام دهم . این که یک جا بایستم ، جمشید ارجمند نباشد ، ولی من باشم و راجع به او حرف بزنم . و به جای اینکه بگویم حالش خوب است یا نیست، یا بگویم امروز بهتر است بگویم بود ! و از فعل ماضی برایش استفاده کنم . حقیقتاً برایم موقعیتی سورئال است. چیزی که من به شما می گویم فقط از موضع فرزند او بودن است و گفته های من چیزی به دانسته های شما اضافه نمی کند ، اینکه جمشید ارجمند مهربان ، جامع الاطراف ، منتقد ، مترجم و … بود را همه شما می دانید . بعضی نکات برای من مهم است و شاید برای شما هم شنیدنی باشد ، و جالب بود که برادرم هم همین ها را گفت. من لیلا ارجمند که در این موقعیت و به این سن و سال ایستاده است ، الگوی هرچیزی که حالا هستم را از پدرم گرفته ام. مسیر حرفه ایم را در واقع پدرم برایم تعیین کرد. در طی مراسم دو کلیپ ساخته مریم اسلوبی و همچنین بخشی از فیلم مستند «ساکن دارآباد» ساخته میثم ریاحی به نمایش گذاشته شد.