خودتان می دانید و مملکتتان جمله ای بود که از زبان پیرمرد سالخورده ای خطاب به وزیر جهاد کشاورزی جاری شد؛ جمله ای کوتاه اما عمیق!

امیرتوحید فاضل-خبرگزاری موج؛ این مردم زاغه‌نشین که شماها را روی مسند نشانده‌اند ملاحظه آنها را بکنید و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام اللّه‌» ـ خدای نخواسته ـ باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به 22 بهمن. قضیه [این] است که فاتحه همه ما را می‌خوانند! امام خمینی (ره) – تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۶۷ در جمع نمایندگان وقت مجلس.

دو نکته‌ اساسى در حرکت امام بزرگوار بود که همین دو نکته، سرمایه‌ ارزشمند این انقلاب بود و هست: یکى این است که هدف این انقلاب، اسلام است. دوم این‌که سربازان این انقلاب و لشکر این انقلاب، مستضعفان و پابرهنگان و همچنین قشر جوانند. این انقلاب را، پابرهنگان به پیروزى رساندند. این جنگ طولانى تحمیلى هشت ساله را جوانان این مملکت به نتیجه رساندند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجتماع باشکوه عزاداران مراسم نهمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (ره) 14/03/1377

این روزها فیلمی که گفته می شود مربوط به دیدار محمود حجتی وزیر جهاد کشاورزی با کشاورزان منطقه طبس است، در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود.

در این فیلم پیرمرد کشاورزی که از ظاهرش پیدا است، دلی صاف و ساده و روستایی دارد، با اقتدار در برابر وزیر دولت می ایستد. متن گفتگوی این پیرمرد روستایی با محمود حجتی به این شرح است:

پیرمرد: یک دانه گوجه فرنگی توی مملکتتون هفتصد تومن شده

وزیر: خب

پیرمرد: گوش میکنی یا نه؟

وزیر: خب

پیرمرد: روزگار را هر روز بدتر میبینم
این جهان را پر از خوف و خطر میبینم

دختران را همه جنگ است با مادر
پسران را همه بدخواه پدر میبینم
وزیر: خب
پیرمرد در حالی که بر شانه وزیر می زند، می گوید: خودتون میدونید و مملکتتون. خداحافظ

اگر چه این پیرمرد روستایی شعر را به درستی قرائت نکرد، اما اصل  ماجرا این نیست، بلکه اصل ماجرا آخرین جمله پیرمرد روستایی است. آن زمانی که بر شانه وزیر دولت تدبیر و امید می زند و می گوید: حالا خودتان می دانید و مملکتتان! خداحافظ.

با شنیدن واژه "مملکتتان" لرزه بر تن هر ایران دوست و وطن پرست واقعی فارغ از هر گرایش سیاسی و حتی دینی و مذهبی می افتد، چرا که سوالات بسیاری را در ذهن ایجاد می کند.

سوالاتی چون "مگر چه بر سر این پیرمرد و خانواده اش آمده تا به این میزان ناراحت و دلشکسته شود؟ مگر چه اتفاقی افتاده که وی دیگر ایران را مملکت خود نمی داند و عطایش را به لقایش بخشیده؟ مگر همین پیرمردها و پیرزن ها نبودند که 40 سال قبل علیه حکومت طاغوت قیام کردند؟ مگر در دوران دفاع مقدس همین ها نبودند که با  دست های خالی در برابر دشمن تا بن دندان مسلح ایستادگی کردند؟ تازه آن زمان هم پیرمردهای ما حتی اگر توان بلند کردن سلاح و جنگیدن نداشتند، حاضر بودند خاک از پوتین رزمندگان پاک کنند و هرگز نگفتند خودتان می دانید و مملکتتان؟ مدیران ما چگونه زندگی می کنند که روستاییان نه تنها خود را از جنس دیگران نمی یابند، بلکه می گویند خودتان می دانید و مملکتتان؟ و مهمتر از همه اینکه اگر فردا جنگ اقتصادی امروز تبدیل به جنگ فیزیکی و نظامی شد، چه تعداد از مردم ایران به مدیران مغرور و آقازاده های خارج نشین می گویند "خودتان می دانید و مملکتتان؟"

ما این پیرمرد روستایی را نمی شناسیم و نامش را نمی دانیم و حتی نمی دانیم واقعا اهل طبس است یا خیر. اما هر چه هست، حق نداریم او را ضد انقلاب و ضد دین و جاسوس و عامل نفوذی دشمن و مامور موساد و CIA معرفی کنیم، کاری که هرگاه پاسخی در برابر انتقادها نداشتیم، تا به امروز انجام دادیم. 

دوران متهم کردن منتقدان و مردم سختی کشیده به فریب خوردگی و خط گرفتن از رسانه های ضد انقلاب به سر آمده است (هر چند در مواردی، چنین بوده است)  دوران دستور دادن به زیردستان و برای خوراندن سبوس به کشاورزان نیز به سرآمده است. امروز باید به این پرسش اساسی پاسخ داد که کدام عملکرد و کدام سیاست و برنامه ما، مردم را به جایی رسانده که بی پروا می گویند "خودتان می دانید و مملکتتان!"

به طور قطع یکی از این عوامل را باید در زندگی مدیرانی جستجو کرد که مهر انقلابی بودن بر پیشانی دارند، اما حقوق و پاداش نجومی می گیرند و اشرافی  زندگی می کنند. مدیرانی که فریاد مرگ بر این کشور و آن کشور سر می دهند، اما فرزندانشان در همان کشورها زندگی مرفهی دارند و به ریش این ملت می خندند! مدیرانی که افتخارشان دوتابعیتی بودن است! مدیرانی که احادیث و روایات بزرگان دینی را هم تفسیر به رای می کنند.

مثلا می گویند امام معصوم (ع) هم تجارت می کرد و چه اشکالی دارد مدیران کار اقتصادی انجام دهند؟! می گویند پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمودند برای کسب دانش تا چین باید رفت، چه اشکالی دارد فرزندان ما در بهترین و گرانترین دانشگاه های اروپا و آمریکا به تحصیل علم روز دنیا مشغول باشند؟! می گویند پیامبر (ص) فرمود خانه فراخ سعادت مرد است و چه اشکالی دارد در خانه های بزرگ و ویلایی زندگی کنیم؟! چه اشکالی داردهایی که کمر مردم را زیر بار سختی ها شکست و ناامیدی و یاس را گسترش داد و کار را به جایی رساند تا امروز پیرمردی بر شانه وزیر می زند و می گوید "خودتان می دانید و ممملکتتان"

چرا مدیران و مسوولان تصور می کنند دیگر امام راحل نیست تا فریاد بزند "چه شده است شما را؟ کجا دارید می‌روید؟ این تذهبون؟" چرا تصور می کنند شهید همت ها و خرازی ها و باکری ها و باقری ها دیگر نیستند و کسی نیست مقابل آنها ایستادگی کند؟ چرا تصور می کنند با متهم کردن مردم به فریب خوردگی و ضد انقلابی بودن، می توانند هرگونه خواستند، اسب بتازانند؟ چرا تصور می کنند اگر بگویند در اعتراضات دی ماه فقط 20 تا 30 نفر بودند، مشکل حل شده است؟

آیا انقلاب کردیم تا مردم بگویند خودتان می دانید و مملکتتان؟ به طور قطع گفتمان اصیل انقلاب چنین نبوده و نیست. پس به بیراهه رفته ایم. بی راهه ای که اگر از آن باز نگردیم، باید بترسیم و بدانیم همان زمانی است که امام (ره) فرمودند " بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست و یک انفجار حاصل بشود"

به طور قطع مردم ترسی از تحریم و حتی جنگ ندارند، اما حاضر نیستند مدیران مغرور و اشراف زاده را تحمل کنند. پس تا دیر نشده باید کاری کرد.

باید بازگردیم به آرمان های اصیل انقلاب. باید باز گردیم به همان آرمان هایی که فقرا و مستضعفان را حاکمان اصلی انقلاب می دانست. کسی حق نداشت سر سفره انقلاب پرخوری کرده و با گردن کلفتی بگوید سهمم را از سفره انقلاب برداشتم. دفاع از مستضعف اصل بود و از گفتن کلمه مستضعفان خجالت نمی کشیدیم و به فقرا و محرومان نمی گفتیم قشر آسیب پذیر و یا دهک های پایین جامعه! زمانی که همین پابرهنگان با تمام نداشته های خود ساختند و از حق خودشان گذشتند، تا حق ملت را از حلقوم مستکبران و مدیران مغرور و خارج نشین بیرون کشیدند. 

تصور نکنید فرزندان راستین انقلاب و سربازان ولایت، سرگرم سوریه و فلسطین و لبنان هستند، بلکه حرمت انقلاب را نگاه می دارند و سکوت پیشه کرده اند، اما صبرشان را هم اندازه ای است.