یک کارشناس مسائل سیاسی با تاکید بر اینکه دولت حسن روحانی برآمده از جریان اصلاحات است، گفت: در حال حاضر حزب اعتدال و توسعه بخش مهمی از قدرت را در دست دارد، اما پاسخگو نیست.

مهدی فضائلی در گفتگوی تفصیلی با خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری موج، به پرسش های خبرنگار ما درباره تفاوت های جریان اصلاح طلبی، اصولگرایی و گفتمان انقلاب و گرایش سیاسی دولت حسن روحانی پاسخ داد که بخش هایی از این گفتگو را با هم می خوانیم:

دولت فعلی با شعارهای اصلاح طلبی بر سر کار آمد، اما رفته رفته شاهد اختلافاتی میان اصلاح طلبان و دولت هستیم. این در حالی است که همچنان ساختار اصلی قدرت در اختیار حزب اعتدال و توسعه است. آیا همچنان می توان حسن روحانی و دولت وی را در جمع اصلاح طلبان تعریف کرد؟

ما شاهد شفاف نبودن وضعیت دولت به لحاظ اینکه یک حزب مشخصی مسوولیت کارها و تصمیم ها را بپذیرد، هستیم. اینکه مشخص نیست دولت در اختیار کدام حزب سیاسی است، تبدیل به یک مسئله مهمی شده و تولید اشکال می کند و مهمترین اشکال این است که  افراد تقصیر اشکالات را بر گردن این و آن می اندازند و اساسا مسوولیت کارها را قبول نمی کنند.

البته نمی توانیم منکر این موضوع شویم که دولت برآمده از جریان اصلاحات است و نمی تواند این موضوع را کتمان کنند. اگر جریان اصلاحات بدنه خود را پای انتخابات نمی آورد، به طور قطع آقای روحانی انتخاب نمی شد.

لذا بخش مهمی از مسوولیت شرایط فعلی کشور و اشکالات و کاستی ها، برعهده جریان اصلاحات است. این جریان هنوز هم از دولت روحانی حمایت می کند، اگر چه به دلیل ناکارآمدی و نارضایتی قابل توجهی که در افکار عمومی وجود دارد، نسبت به این دولت، رویکرد دوگانه دارند و به مانند مثل قدیمی یکی میخ و یکی به نعل می زنند.

روحانی دارای پایگاه اصیل در جریان اصلاحات نیست

نظر فضائلی درباره گرایش سیاسی دولت و  پاسخگو نبودن اصلاح طلبان

چرا چهره های شاخص اصلاح طلبی این رویکرد را برای مواجه با اقدامات دولت برگزیده اند؟

علت این است که می خواهند از خود سلب مسوولیت کنند و از طریقی به دلیل سرمایه گذاری که برای روی کار آمدن این دولت انجام داده و برخی دلایل دیگر، نمی توانند و یا نمی خواهند صراحتا مخالفت خود را علنی کنند.

بنابراین در این موضوع که دولت برآمده از جریان اصلاحات است و بخش مهمی از مسوولیت آنچه که در بخش اجرایی می گذرد را باید بپذیرند و نسبت به آن پاسخگو باشند، شکی نداریم.

علاوه بر این در حال حاضر معاون اول، و بخش های مهمی از دولت با نقش آفرینی جریان اصلاحات اداره می شود. به عنوان نمونه در بدنه دولت عناصر جریان اصلاحات حضور دارند. در بین استانداران نیز شاهد حضور افرادی هستیم که به دلیل گرایش و سوابق در میان جریان اصلاح طلبی دسته بندی می شوند.

ولی به واسطه اختلافات و رقابت هایی که به وجود آمده، حزب اعتدال و توسعه در دولت حضور پر رنگ تری دارد، اما همین گروه نیز نمی خواهد مسوولیت کارها را قبول کرده و نسبت به آن پاسخگو باشد.

این شرایط البته قابل پیش بینی بود. به دلیل اینکه آقای روحانی به صورت اصیل، پایگاه اصلاح طلبی نداشت و جریان اصلاحات بر اساس محاسبات سیاسی، از آقای روحانی حمایت کرد و اختلاف میان آنها قابل پیش بینی بود و حتی ممکن است در آینده اختلافات آنها شدیدتر هم شود.

اختلاف اصلاح طلبان بر سر قدرت است

نظر فضائلی درباره گرایش سیاسی دولت و  پاسخگو نبودن اصلاح طلبان

در حال حاضر رقابت اصلی برای چیست؟

رقابت بر سر قدرت است و جریان اصلاحات سهم بیشتری می خواهد و به این مقدار سهمی که تا امروز گرفته، راضی نیست. آقای روحانی نیز به دلایل اینکه جریان اصلاحات را به مانند سران این جریان قبول نداشته و ندارد، نمی خواهد بیش از این سهمی را در اختیار آنها قرار دهد و همین امر منجر به اختلافات شده و می شود.

طبیعی است که افزایش اختلافات در جریان اصلاحات، سرانجامی را برای این گروه رقم می زند که شبیه جریان سال 80 و شکست کامل آنها در انتخابات و دور شدن چندین ساله از قدرت است. آیا بزرگان اصلاحات از گذشته درس نگرفته اند؟

به طور قطع سران اصلاح طلب نگران این مسئله هستند و به همین دلیل در مقابل کارهای دولت یکی به نعل می زنند و یکی به میخ. از یک سو نمی خواهند مسوولیت کارها و اتفاقات را بر عهده گرفته و در مقابل همچنان از دولت حمایت می کنند.

آنها به خوبی می دانند که نتیجه این اختلافات چه سرانجامی دارد و به همین دلیل این رویکرد دوگانه را اتخاذ کرده اند.

این در حالی است که از سوی بدنه اصلاحات، راس این جریان به شدت تحت انتقاد و پرسش قرار دارد که چرا اساسا از روز اول از آقای روحانی حمایت کردید و امروز چرا این حمایت را ادامه می دهید.

بنابراین بخش های اصلی جریان اصلاحات، حتما نگران آینده این جریان و انتخابات پیش روی هستند و به نحوی می خواهند خود را از مخمصه ایجاد شده، رها کنند.

اصولگرایان باید به افکار عمومی نزدیک تر شوند

نظر فضائلی درباره گرایش سیاسی دولت و  پاسخگو نبودن اصلاح طلبان

آیا با این تحلیل که جریان اصلاح طلبی توانایی اداره کشور را نداشته و در مقابل، جریان اصولگرایی زبان گفتگو با مردم را به خوبی نمی داند، موافق هستید؟

به طور مطلق این تحلیل درست نیست و نمی توانیم بگوییم که کل جریان اصولگرا حرف مردم را نمی زند. اما به طور حتم کاستی و ضعف هایی وجود دارد و باید این ضعف برطرف شود و تا حدودی اصولگرایان به افکار عمومی نزدیک تر شوند.

البته این نزدیک تر شدن ممکن است منجر به تعابیر درست و یا غلطی شود. به طور قطع آنچه که مدنظر باید قرار گیرد، این نیست که نزدیک شدن به افکار عمومی به معنی دست برداشتن از اصول است. بلکه باید نحوه گفتگوی با مردم و شیوه تعامل با مردم تغییر یابد نه اینکه پیگیری اصول و ارزش ها کمرنگ تر شود.

به عنوان نمونه باید در بعضی از اولویت بندی ها، تجدید نظر شود و می توان موضوعات را بر اساس نیازهای جامعه و افکار عمومی اولویت بندی کرد.

اما در مورد ضعف جریان اصلاحات برای اداره کشور، سابقه و تجربه قابل توجهی در اذهان وجود دارد. ما در دهه هفتاد شاهد بودیم که بخش های مهمی از ساختار قدرت در اختیار جریان اصلاحات بود. در این دوره دولت، مجلس و شوراها به طور یکپارچه در اختیار اصلاح طلبان قرار داشت. آنهم اصلاح طلبانی که امروز معتقدند بخش اصلی جریان اصلاحات و مغز متفکر این جریان هستند.

با این وجود شاهد بودیم که این دوره یکی از پرتنش ترین دوره ها از نظر اداره کشور بود و کشور به شدت سیاست زده بود.

به عنوان نمونه اگر به مصوبات مجلس ششم نگاه کنیم، متوجه می شویم که درصد محدودی از مصوبات اقتصادی است. در مجلس ششم طرح ها و لوایحی مطرح شد که هیچ ارتباطی با به اولویت های مردم نداشت و همین طرح ها، هزینه های سنگینی را به کشور تحمیل کرد.

ما فراموش نکردیم برخی از نامه نگاری های هسته ای را که در حد خیانت بود. در این دوره و در اوج فشارها، مجلس ششم همزبان با نظام سلطه و جریان دشمن، نامه نگاری هایی در کشور کردند که آب به آسیاب دشمن ریختند.

در دولت اول آقای خاتمی شاهد سیاست زدگی بسیاری بودیم و از لحاظ اقتصادی ضعف های بسیاری وجود داشت و مباحث بیشتر سیاسی بود.

اما در دولت دوم با توجه به تجربه و نقدهایی که مطرح شد، یک مقدار رویکرد اقتصادی دولت بهبود پیدا کرد.

وضعیت شورای اول نیز که در اختیار اصلاح طلبان و مغزهای متفکر این جریان بود را وقتی مرور می کنیم، می بینیم یکی از سیاه ترین دوره های شوراها در کشور بوده است.

لذا اگر بخواهیم عملکرد اصلاح طلبان را در اداره کشور مورد بررسی کنیم، به موارد بسیاری برای تایید این نکته می رسیم.

اصولگرایی نزدیک ترین جریان به گفتمان انقلاب است، اما ترجمان کامل این گفتمان نیست

نظر فضائلی درباره گرایش سیاسی دولت و  پاسخگو نبودن اصلاح طلبان

امروزه بسیاری از تحلیلگران بر این اعتقاد هستند که بازگشت به گفتمان انقلاب می تواند در برون رفت از مشکلات فعلی موثر باشد. آیا گفتمان انقلاب همان گفتمانی است که جریان اصولگرایی دارد؟

صد در صد و گفتمان انقلاب فراگیرتر و اساسی تر از گفتمان جریان اصولگرایی است. اصولگرایی در ذیل گفتمان انقلاب تعریف می شود، اما ترجمان کاملی از این گفتمان نیست. جریان اصولگرایی با تفسیر سیاسی و خاص خودش در صحنه حضور دارد. البته حتما نزدیک ترین جریان به گفتمان انقلاب است، اما دقیقا همان نیست.

علت این است که امروز در خود جریان اصولگرایی، طیف های مختلفی را می بینیم و شاهد یک دستی نیستیم.

در میان جریان های سیاسی امروز اگر بخواهیم یک جریان را برای برون رفت از مشکلات فعلی موفق بدانیم، آن جریان کدام است؟

بر اساس تجربه به ما ثابت شده است، آنجایی که تفکر اصیل انقلاب و تفکر ناب انقلابی و رفتار و مدیریت جهادی حاکم بوده، موفق بوده ایم.

امروز در حوزه پیشرفت علمی کشور، بیشترین پیشرفت را در حوزه هایی شاهد هستیم که آدم های انقلابی و مدیران جهادی در آن حوزه حضور داشتند و تفکر آنها غالب بوده است. در حوزه دفاعی که موفق ترین حوزه فعالیت در کشور است، با همین رویکرد حضور داشتیم، چرا که مدیریت دفاعی کشور نزدیک ترین شرایط و بیشترین قرابت را با گفتمان اصیل انقلاب داشته است. در حوزه منطقه ای وقتی نگاه می کنیم، با گسترش انقلاب و افزایش و توسعه قدرت نرم انقلاب روبه رو هستیم که حاصل حضور مدیریت جهادی و انقلابی است.

با مدیریت عادی نمی توان مشکلات را برطرف کرد

بنابراین هر زمانی که ما به این تفکر نزدیک شدیم، موفق بوده ایم و ضعف ها ناشی از دور شدن از گفتمان انقلاب و روحیه جهادی و مدیریت انقلابی است. این موضوع مربوط به یک مقطع و یا دوره ای خاص از مدیریت کشور نمی شود.

به همین دلیل است که با تاکید می توان گفت که تنها راه و نه بهترین، بلکه تنها راه عبور از این مشکلات و حل مشکلات و معضلات موجود، رجوع به تفکر انقلابی و بازگشت به مدیریت جهادی است و با مدیریت عادی نمی توان مشکلات را مدیریت کرد.

برای پرسش آخر، آیا با گسترش زندگی اشرافی به ویژه در میان برخی از مدیران، می توان امیدوار به غلبه کردن گفتمان انقلابی و حضور مدیران جهادی و انقلابی در سطح مدیریت کلان کشور بود؟

به طور قطع میان گفتمان اصیل انقلاب با زندگی اشرافی و اشرافی گری ناسازگاری جدی دارد. از جمله ویژگی های تفکر انقلابی و رفتار و مدیریت جهادی، ساده زیستی و رعایت یک سبک زندگی خاص است و اگر سبک زندگی اشرافی داشته باشیم، سخت می توانیم در مدیریت ها به صورت جهادی عمل کنیم.

نمی خواهم بگویم افرادی که ساده زیست هستند، حتما افراد انقلابی و جهادی هم هستند. اما در آن سوی می توانیم با قاطعیت بگوییم کسانی که زندگی اشرافی دارند، خیلی سخت می توانند تفکر انقلابی و مدیریت جهادی داشته باشند و جمع اینها با هم سازگار نیست.

البته باید به این نکته ظریف توجه داشته باشیم که مضرات خلق و خوی اشرافی گری از خود زندگی اشرافی بیشتر است و ما باید خلق و خوی اشرافی گری را در جامعه از بین ببریم، تا بتوانیم به گفتمان اصیل انقلاب نزدیک تر شویم.