عضو ارشد تیم مذاکره کننده هسته ای ایران با بیان بخش هایی از فیلم باغ گیلاس عباس کیارستمی، درگذشت این کارگردان سینما را تسلیت گفت.

به گزارش خبرگزاری موج، حمید بعیدی نژاد مدیرکل امور سیاسی و امنیت بین المللی وزارت امور خارجه در کانال تلگرام خود درگذشت عباس کیارستمی کارگردان بنام ایران را با انتشار چند عکس از او تسلیت گفت. متن پیام تسلیت این دیپلمات برجسته به شرح زیر است؛ کات! همه غافلگیر شدیم. سینما غافلگیر شد! دیگر چه موقع فرا برسد که متفکری چون او به سینما قدم بگذارد. مطمئنا آثارِ او پس از مرگش مورد توجه و تعمّق بیشتری قرار خواهد گرفت. اما بی شک او اسطوره ای خواهد ماند. کسی که نگاه شاعرانه ای به سینما و فیلم داشت و به سینمای ایران هویتی جدید داد. یادش گرامی باد. فیلم طعم گیلاس کیا رستمی یکی از شاهکارهای سینمای شاعرانه اوست که مورد تمجید و تقدیر جهانی نیز قرارگرفت. اوج سینمای شعری او را میتوان در یکی از زیباترین و بیادماندنی ترین دیالوگهای سینمای ایران در تحسین زندگی یافت که هیچگاه از یادها نخواهد رفت: " یک خاطره ای از خودم بگم٬ اول ازدواج ما بود. ناراحتی همه جور کشیده بودیم. همه جور. آخر اونقدر خسته شدم از ناراحتی که یک روز پا شدم خودم رو راحت کنم بابا، از این ناراحتی، مگه چه خبره؟ صبح زود، تاریکی بود. پا شدم٬ طناب رو برداشتم انداختم پشت ماشین. برم قال قضیه را بکنم. برم خودکشی بکنم. برم… رفتیم. اطراف میانه بود. سال ۳۹٫رفتم آقا. توتستان بود بغل خونه ما. نزدیک خونه ما. آمدیم طناب… تاریک بود. طناب را هر قدر مینداختیم گیر نمی کرد٬ یک مرتبه انداختم گیر نکرد٬ دو مرتبه انداختم… گیر نکرد٬ سومی٬ آخر خودم رفتم بالا. رفتم بالا طناب را گیر دادم٬ دیدم آقا یک چیزنرم خورد به دستم. توت بود. چه توت شیرینی… شیرین بود. اولی را خوردم. دومی راخوردم. سومی را خوردم. یک وقت دیدم هوا داره روشن میشه. آفتاب زده بالای کوه رفیق. چه آفتابی! چه منظره ای! چه سبزه زاری! یک وقت دیدم صدای بچه ها میاد. بچه ها مدرسه بودن. آمدن دیدن من توت میخورم٬ گفتن آقا درخت رو تکون بده. ما هم درخت رو تکون دادیم. اینا خوردن. اینا خوردن من کیف میکردم. خوردم بله. یه خورده ام ما جمع کردیم. آمدیم تو خونه. خانوم ما هنوز از خواب بیدار نشده بود. آمدیم یه خورده هم دادیم به اون. اون هم خورد. اون هم کیف کرد. رفته بودم خودکشی کنم٬ توت چیدم آوردم اینجا. آقا یه توت ما را نجات داد. یک توت ما را نجات داد. نقش اول فیلم: توت رو خوردی و خانوم هم توت رو خورد و همه چی ام خوب شد!؟ مرد آذری: خوب؟! خوب نشد. فکرم عوض شد. البته که اون ساعت خوب شد، ولی فکرم عوض شد حالم عوض شد..