زلزله اخیر ضرورت بازنگری در قوانین برای چابکسازی دولت در مواجهه با بحران را بار دیگر آشکار ساخت و نشان داد نظام اجرایی نه فقط در مسیر سرمایەگذاری، بلکه در امدادرسانی نیز فاقد کارایی لازم است.

به گزارش خبرگزاری موج ازسنندج، سلیمان الله مرادی ازخبرنگاران باسابقه استان ومدیرمسئول هفته نامه روژان طی یادداشتی درخصوص زلزله اخیرغرب کشورآورده است:هواپیمای حامل کمکهای اردوغان به زلزلەزدگان عراقی صبح روز بعد از حادثه (دوشنبه) در فرودگاه سلیمانیه بر زمین نشست و نزدیکی های ظهر همان روز ۵۰ کامیون حامل کمکهای ترکیه از مرز فیشخاپور گذشتند درحالیکه هزاران آواره سرپل ذهابی تاکنون در حسرت یک بطری آب ماندەاند و ستاد بحران ما پس از گذشت ۱۵ ساعت از وقوع زلزله، از اعلام آمادەباش نیروهای امدادرسان خبر می دهد! اگر نبود حضور سریع شبکەهای مجازی شاید بسیاری از مسئولان دولتی هنوز هم در خواب غفلت بودند.

شبکەهای رادیو وتلویزیون ملی هم نتوانستند در تهییج و بسیج دستگاەهای اجرایی نقشی شایسته ایفا کنند. اعلام حلبچه تا ساعتها پس از وقوع زلزله به عنوان کانون زلزله اخیر، مصداق بارزی از آشفتگی در نظام اجرایی و رسانەای و ناتوانی مراکز علمی کشور است.

و اگر نبود اقدام سریع نیروهای مردمی و بسیجی و حضور فرماندەهان سپاه و ارتش از همان آغاز وقوع حادثه، شاید تلفات بیشتر از آنچه که امروز هست بود.

ستاد بحران بەعنوان زیرمجموعە دولت باید متناسب با ماموریتها و اهدافی که قانون برایش تعریف کرده است خود را بەروز کند. متاسفانه آفت فربگی شامل حال این سازمان شده و زلزله اخیر ضرورت بازنگری در میزان آمادگی، آزمودگی و ورزیدگی را در آن دوچندان کرد. این آزمودگی شامل آموزشهای لازم و نیز  ورزیدگی فکری و حتی جسمی کارکنان آن نیز می شود. آیا این مصادیق را در ستاد بحران استان خودمان می بینیم!

البته این ورزیدگی و چابکی مربوط به این دولت یا دولت قبلی نیست، نظام اجرایی با همه ساختارهایش امروز فشل است. اگر بپذیریم که دولت بیش از حد چاق شده و به مرز فربگی رسیده است، قاعدتا باید به جمود و خمودگی آن نیز اعتراف کرد چراکه تناسبی منطقی بین فربگی و کم تحرکی وجود دارد. شاید بازگویی خاطرەای از دوران جنگ تحمیلی که برای نگارنده پیش آمد به روشن شدن موضوع کمک کند.

دیماه سال 1365 بود، جنگندەهای عراق بیش از ۲۰ نقطه پرجمعیت شهر سنندج را بمباران کردند، من هم سردبیر وقت صداوسیمای کردستان بودم، با مشاهده ستونهای دود بلافاصله فیلمبردار را صدا کردم که بریم و صحنەهای بمباران را ثبت کنیم، اما راننده نداشتیم. خودرو پیکانی که در محوطه اداره بود را روشن کردم و همراه فیلمبردار با سرعت هرچه تمامتر به داخل شهر رفتیم، همه جا بوی خون و دود و سوختگی می داد... الغرض، تصاویر نابی که اینک زینت بخش آرشیو صداوسیما است و سندی از جنایات جنگی صدام، تهیه و عصر دیرهنگام، به سازمان بازگشتیم. فکر می کنید پاداش این سرعت عمل چی بود!! بازخواست یک هفتەای از من که چرا خودرو اداری را بدون آفیش بردەام! و اگر حمایتهای مدیرکل وقت نبود باور کنید همین آقایان قانونمدار! اخراجم می کردند.

حال تصور کنید اگر این کار را نمی کردم چه اتفاقی می افتاد. تنها راننده کشیک اداره مطابق وظایفی که از قبل برایش تنظیم کرده بودند وقتی برای این ماموریت اضطراری نداشت، اگر منتظر وی می ماندیم با دوسه ساعت تاخیر می رفتیم. یعنی هوا تاریک می شد و از ضبط و ثبت آن صحنەها محروم می ماندیم.

متاسفانه این وضع اغلب دستگاەهای ما در آن روز بود و امروز که جنگی در کار نیست ،قطعا ضریب تنبلی سیستم اجرایی کشور بسیار بالاتر رفته است.

اگر خواهان پیشرفت و توسعه هستیم باید دولت را چابک کنیم. بپذیریم که بوروکراسی و قوانین خشک حاکم بر بسیاری از دوایر دولتی، مانع تسریع در کار است و با انتظارات مردم از دولت فرسنگها فاصله دارد.

نمایندگان مجلس و مقاماتی که چشم به توسعه و پیشرفت کشور دوختەاند باید برای چابکسازی دولت در همه عرصەها وارد عمل شوند، اگر امروز نجنبیم روز بەروز در این باتلاق فربگی بیشتر گرفتار خواهیم شد.

عضویت در کانال تلگرامی خبرگزاری موج