با وجود تلاش دولت مرکل برای همکاری در حل بحران مهاجران جنگ زده، اندیشه های نژادپرستی در آلمان این کشور را بیش از تفکرات داعش در معرض ناامنی قرار داده است.

به گزارش خبرنگار بین الملل خبرگزاری موج، تحولات اروپا پس از جنگ جهانی دوم متاثر از نگرانی های رهبران کشورهای این قاره در مورد جلوگیری از قدرت یابی توسعه طلبان ارضی و بازسازی اقتصادی بود. اما نابودی زیرساخت های فرانسه، آلمان و انگلیس به در بزرگترین جنگی که بشر به چشم خود دیده است باعث شد اروپاییان با پیروی از آمریکا از صدمات احتمالی بلوک شرق نیز مصون باشند و این گونه بود که بلوک بندی های دوران جنگ سرد شکل مشخصی به خود گرفت. با این حال مساله قابل تامل در این راستا این بود که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز اروپا کماکان متحد و تابع اصلی ایالات متحده باقی ماند، به طوری که در معادلات جهانی واژه «غرب» مفهومی برای اشاره به آمریکا و اروپا قلمداد شد. در دوران پس از جنگ سرد، آمریکا برای باقی ماندن در راس هرم قدرت با بازتعریف نقش خود دشمن جدیدی را در مقابل اندیشه های غرب معرفی کرد. اسلام ستیزی و تحدید و تضعیف جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور شیعی در دستور کار رهبران کاخ سفید قرار گرفت. این استراتژی باعث شد تا تنها اندکی پس از حمله به برج های تجارت جهانی نیویورک، رئیس جمهوری وقت آمریکا از اسلام به عنوان اصلی ترین دلیل وقوع این حوادث نام ببرد. لشکرکشی به افغانستان و تجاوز به خاک عراق با رهبری ایالات متحده و دنباله روی اروپایی ها صورت گرفت. رهبران اروپا امیدوار بودند بتوانند از خوانی که در سرزمین های غنی خاورمیانه توسط واشنگتن گشوده می شود برای رشد و توسعه خود استفاده کنند. اما نتیجه آن طور که باید پیش نرفت و شرایط زمانی که بحران سوریه آغاز شد، به مرابت شکل بدتری گرفت. اروپایی ها در غیاب روسیه و انزوای این کشور در مرزهایش پس از فروپاشی شوروی، تلاش داشتند از آمریکا به عنوان اسب تروا برای نفوذ در منطقه استراتژیک خاورمیانه استفاده کنند. براین اساس در طراحی آمریکا برای ایجاد و تقویت گروه های افراطی و تروریستی منتسب به اسلام، از این کشور به طور غیر مستقیم حمایت کردند. وقوع حوادثی وحشتناک از سوی تروریست ها علیه مردم غیرنظامی عراق و سوریه، نابودی زیرساخت های این کشورها و خطر تجزیه منجر به آن شد که سرزمین های اروپایی به عنوان مکان هایی امن مورد توجه آوارگان جنگ زده قرار گیرد. در واقع آنچه در معادله مورد نظر اروپایی ها در همراهی با سیاست های جنگ طلبانه امریکا لحاظ نشده بود، نزدیکی مرزهای کشورهای بحران زده خاورمیانه به سرزمین های اروپایی بود. هجوم مهاجران به اروپا با فراز و نشیب های فراوانی روبرو شد. در این قاره برخی نگران مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ناشی از تفاوت های میان مهاجران و کشورهای جدید بودند و برخی دیگر به طور کلی با ورود غریبه ها به محل زندگیشان مخالف بودند. حوادث تروریستی در فرانسه که با حمله به دفتر نشریه طنز چارلی ابدو شروع شد و در آخرین فاجعه، شاهد یورش یک کامیون حامل مواد منفجره همزمان با مراسم بزرگداشت روز ملی این کشور بودیم. پس از این اتفاق ها آلمان نیز که به نظر کشوری به مراتf امن تر از فرانسه می آمد در صدر اخبار قرار گرفت. حمله یک مهاجر افغانی تبار به مسافران یک قطار و سپس به گلوله بستن مردم مونیخ توسط یک جوان ۱۸ ساله نگرانی های مردم این کشور را افزایش داد. اما نکته مهم در این رابطه این است که برخلاف اتفاقات تروریستی فرانسه که با شدت یافتن حملات هوایی این کشور در سوریه علیه به ظاهر گروه های تروریستی همراه شد، آلمانی ها نگاهشان به مهاجران تغییر کرد. تفکرات نژادپرستی مردم آلمان در دوران قبل از جنگ جهانی دوم از سوی هیتلر مورد توجه قرار گرفت. در واقع هیتلر اقدامات خود را بر روی بستری از نژاد پرستی ایجاد کرد که در این کشور وجود داشت. اما پس از شکست آلمان نازی، مردم این کشور تلاش کردند آن احساسات را به اندیشه های هیتلر ربط دهند. با این حال کاهش آرا حزب مرکل در انتخابات محلی آلمان پس از اعلام پذیرش ۵۰۰ هزار مهاجر از سوی صدراعظم این کشور، نشان دهنده وجود رگه های قوی از نژادپرستی است. در این باره علیرضا شیخ عطار، سفیر پیشین ایران در آلمان، بر این باور است: «دولت برلین تلاش دارد با جهت گیری هایی که می گیرد اجازه دیده شدن اندیشه های نژادپرستی نباشد اما احزاب راست افراطی با رنگ و بوی فاشیسم که بعضا قانونی هستند و رسانه نیز در اختیار دارند، نشان می دهد کماکان مردم این کشور نگاه یکسانی به غیرآلمانی ها ندارند.» فریادهای جوان ۱۸ ساله که عامل کشتار چند روز قبل مونیخ بود نیز گویای این مطلب است. لهجه غلیظ آلمانی او و مقصر دانستن خارجی به عنوان عوامل تباه کردن زندگیش، آشکار می سازد که آلمان ها اگر امروز درگیر ناامنی داخلی هستند بیشتر به واسطه دیدگاه های فاشیستی خودشان است. از این رو پیش بینی نمی شود رهبران برلین مانند پاریس در واکنش به این ناامنی ها بر شدت حملات نظامی خود در خاورمیانه بیافزایند. با این وجود باید گفت آنچه امروز کشورهای اروپایی را تبدیل به خط مقدم جنگ و درگیر ناامنی کند، پیروی کورکورانه از سیاست های تجزیه طلبانه آمریکا در دنیا است. ایالات متحده اگرچه اتحادیه اروپا را متحد خود می داند اما رهبران کاخ سفید تمایلی به این ندارند که قدرت اقتصادی و سیاسی اروپایی ها بیش از این افزایش یابد.