نمی دانم با چه زبانی از سردشت عزیز عذرخواهی کنم.. فقط می توانم بگویم سردشت ما را ببخش که تو را نمی بینیم.

خبرگزاری موج؛ گروه جامعه / سید هادی کسایی زاده /الدورادوی ایران؛ شهر افسانه ای، زیبا، مثال زدنی، استراتژیک، با آب و هوایی ویژه و مردمی خونگرم و با غیرت یعنی همه چی تمام... «سرچاوه» یا همان سردشت ... شهری که خارج مرزهای ایران آن را بیشتر می شناسند. هفتم تیرماه ۱۳۶۶ رژیم بعث عراق این شهر رویایی را بمباران شیمیایی می کند و گرد تلخ خردل شهر را می پوشاند. سرفه، فریاد، فرار، خون، تاول و ... مرگ؛ هشت هزار قربانی سلاح شیمیایی و ۱۱۰ شهید. جنگ تمام شد؛ یک سال، پنج سال، ۱۰ سال، ۲۰ سال ... دیگر هیچ سراغی از سردشت گرفته نشد که اصلا حالتان خوب است؟ چطور هستید؟ دماغتان چاق است؟ مشکلی ندارید؟ .... اما مقام معظم رهبری سردشت را یادش بود و دستور داد برای مصدومان شیمیایی این حادثه کلینیکی ایجاد کنند. ایجاد شد اما ۱۵ سال بدون پزشک... عزیزان بنیاد شهید خیلی ناجوانمردانه آن را رها کردند تا جاییکه شنیدیم جانبازانی در مسیر سردشت تا ارومیه شهید شده اند ... هر وقت می خواستند همایش و یادواره برگزار کنند با برچسب امنیتی اجازه ندادند تا مردم این شهر همراه با انجمن حمایت از قربانیان سردشت یاد و خاطره شهدا را زنده کنند. همیشه دعوا ...همیشه حاشیه سیاسی ... تغییر فرماندار و صدها بهانه دیگر؛ قصه سردشت مثنوی هفتاد من است و نمی دانم از کجا روایت کنم. از کول برهایی که مجبورند برای درمان مصدومیت شیمیایی خود کول بری کنند! از بی توجهی مسئولان شهر ... از ریزگردهای عربی که امان جانبازان را بریده ... از کوچه های بی نام ... از مشکلات تاکسی رانی و اتوبوسرانی شهر ... از داروهایی که در شهر نیست ... از خانه هایی که از آن صدای سرفه می آید... از پیرزنی که در کنار همسرش که هیچ یادش نمی آید و قرص اعصاب می خورد... از رحیم صداقت جوانترین جانباز شیمیایی سردشت که ۲ ماه است روی تخت بیمارستان خوابیده و دختر ۵ ساله اش بهانه پدر را می گیرد. با این حال باز هم دم خود مصدومان سردشت گرم که با ایجاد انجمنی توانستند در سازمان منع گسترش سلاح های شیمیایی صاحب صندلی شوند. توانستند هر سال در هلند نمایشگاه عکس قربانیان شیمیایی سردشت برگزار کنند. توانستند حداقل یک گروه تلگرامی بزنند تا برای خودشان این روز را گرامی بدارند. اما زورشان به مسئولان کشور نرسید تا هر سال برای زنده نگهداشتن بزرگترین جنایت بشری که توسط عراق و کشورهای آلمان و فرانسه و ... رخ داد یادواره ای برگزار کنند. حتی صدا و سیمای ایران هم سردشت را فراموش کرد و روز هفتم تیرماه بدون اشاره ای به روز قربانیان سلاح شیمیایی و حمله عراق به سردشت عبور کرد. حتی خبرنگارها هم مثل همیشه درموج سیاسی و ورزشی و اقتصادی گم شدند و حواسشان به صدای سرفه های الدورادوی ایران نبود. می خواستم به سردشت بگویم تو را دوست ندارند اما همین چند سایت و وبلاگی که برایش نوشتند پشیمان شدم. سردشت من از جانب رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه، رئیس مجلس، استاندار آذربایجان غربی، وزیر بهداشت، رئیس بنیاد شهید، وزیر کشور، نمایندگان مجلس، هنرمندان، خبرنگاران و همه آنهایی که باید تو را ببینند و ندیدند عذرخواهی می کنم. سردشت امروز در همایش قوه قضائیه در مورد حقوق بشر صحبت شد در حالی که تو اصل سند تعرض به حقوق بشر هستی ...معذرت می خواهم. سردشت ما را ببخش که تو را ندیدیم ونمی بینیم و نخواهیم دید. سردشت مثل همیشه آرام سرفه کن نکند مسئولان بیدار شوند... سردشت ... ما را ببخش ....