نیوز ویک در مقاله ای نوشت شواهد حاکی از آن است که هم کودتای نافرجام و هم اوضاع آشفته ناشی از آن در ترکیه، به نفع اردوغان تمام شد.

به گزارش خبرگزاری موج،به نقل از نیوز ویک، اگر در ترکیه با کسی در مورد سیاست صحبت کنید، نظرات مختلفی در مورد توطئه را خواهید شنید. بدبین ها، فقط شانه بالا می اندازند و لبخندی مودبانه تحویلتان می دهند. اما همان طور که همه دنبال کنندگان مسائل سیاسی ترکیه می دانند، مشکل اول در خصوص نظریه توطئه در ترکیه، این است که ماهیت آن واقعی بود. مشکل دوم این است که همه متقاعد شده اند نظریه خاص خودشان، درست است. پس تعجبی ندارد که برخی از مخالفان «رجب طیب اردوغان،» رئیس جمهور ترکیه، پس از کودتای نافرجام ۱۵ جولای، بلافاصله او را متهم به دست داشتن در این مسئله کنند. اردوغان سعی نکرده است تمایل خود به جایگزینی سیستم پارلمانی با سیستم ریاست جمهوری را از دیگران پنهان کند و در نتیجه، کل قدرت اجرایی کشور را در دستان خود بگیرد. او بارها تاکید کرده است که تنها راه برون رفت ترکیه از چالش های فزاینده سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و امنیتی، همین راه است. اما اردوغان، موفق نشد مردم را با خود هم نظر کند و قانون اساسی ترکیه را در راستای خواست های خود تغییر دهد. نظر سنجی های پی در پی نیز نشان می دهند که اکثریت مردم ترکیه، مخالف سیستم ریاست جمهوری مد نظر او هستند و طبق این تئوری، توطئه کودتا، راه مخفی اردوغان برای اعمال چنین سیستمی بود. پس وی ابتدا برنامه یک کودتای ناموفق را چیده است و بعد وضعیت فوق العاده اعلام می کند تا بتواند روال قانونی و پارلمانی را دور بزند. این اتهامات وقتی شدت گرفت که وی در تاریخ ۲۱ جولای، وضعیت فوق العاده اعلام کرد. در سال های اخیر، اقتدار طلبی اردوغان، تلاش های بی رحمانه او برای سرکوب مخالفت ها و بی توجهی خود او به حاکمیت قانون، باعث بروز انتقادهای فراوانی علیه وی شده است. اما با این که هنوز جزئیات بسیاری در خصوص کودتای نافرجام ۱۵ جولای نامشخص هستند، معلوم شده است که هدف از این کودتا، گرفتن قدرت از دستان اردوغان بوده است و نه تلاش برای افزایش قدرت او. در حقیقت، اگر این کودتا موفق می شد، قطعا اردوغان هم به قتل می رسید. اگرچه اردوغان در این برهه، فرصت طلبی به خرج داده، اما واکنش شدید وی، منجر به دستگیری و بیکار شدن بیش از ۶۲ هزار نفر شده است. از این تعداد، گناه بسیاری این بوده است که مطیع رئیس جمهور نبوده اند. این مسئله در اولین حضور عمومی اردوغان پس از انتشار خبر کودتا نیز مشهود بود. مدت کوتاهی پس از نیمه شب ۱۵ جولای، یک خبرنگار موفق شد به صورت زنده از طریق تلفن هوشمند، مستقیم با اردوغان مصاحبه کند. اردوغان به جای این که آرام و خونسرد باشد، کاملا شوکه به نظر می رسید و عاجزانه از طرفداران خود خواست برای مقابله با رقبای او به خیابان ها بروند. بعدتر، نیروهای امنیتی در بیانیه ای اعلام کردند که بعدازظهر ۱۵ جولای، از وجود نقشه چنین کودتایی باخبر شده اند اما گویا تا اوایل غروب، اردوغان را در جریان نگذاشتند. ساعت از ۱۰ شب گذشته بود که «بن علی ییلدریم،» نخست وزیر، و اعضای دیگر کابینه، از این موضوع خبردار شدند. هیچ کدام این مسائل، نشان نمی دهند که خود اردوغان، طراح کودتا بوده باشد تا سیستم ریاست جمهوری مد نظر خود را اعمال کند. از هنگامی که حزب عدالت و توسعه وی در نوامبر سال ۲۰۰۲ به قدرت رسید، با وجود نداشتن قدرت به اندازه دلخواه، بر عرصه سیاسی ترکیه مسلط شده و در سال های اخیر، کنترل خود بر آن را گسترده تر کرده است. به زبان ساده، هم کودتای نافرجام و هم اوضاع آشفته ناشی از آن، به نفع اردوغان تمام شد. کودتای نافرجام، نه تنها باعث شد اردوغان فرصتی به چنگ بیاورد و مخالفان خود را به زیر بکشد، بلکه او را در معرض آزمونی سخت قرار داد. قدرتی که اردوغان اکنون به لطف وضعیت فوق العاده از آن برخوردار است، به روش های گوناگون، مقدمه ارائه سیستم ریاست جمهوری مد نظر او است. اردوغان، سال ها به مردم ترکیه وعده داده است که وقتی به قدرت مطلق سیاسی برسد، خواهد توانست مشکلات متعدد کشور را حل کند و می تواند صلح، رونق و هیبت جهانی ایجاد کند. حالا باید به وعده خود عمل کند. اما تجربه نشان می دهد که هر چه قدرت در دستان اردوغان بیشتر جمع می شود، مشکلات ترکیه هم عمیق تر می شوند.